امروز : سه شنبه, 04 مهر 1396

تالار شعر و ادب(3)

فردوسی
چه زیبا میشد این دنیا
 اگر شاه و گدا کم بود
 اگر بر زخم هر قلبی
 همان اندازه مرهم بود
 چه زیبا میشد این دنیا
 اگر دستی بگیرد دست
 اگر قدری محبت را
 به ناف زندگانی بست
 چه زیبا میشد این دنیا
 کمی هم با وفا باشیم
 نباشد روزگاری که
 نمک بر زخم هم پاشیم
 چه زیبا میشد این دنیا
 نیاید اشک محرومی
 زمین و آسمان لرزد
 ز آه و درد مظلومی
 چه زیبا میشد این دنیا
 شود کینه ز دلها گم
 اگر بشکستن پیمان
 نگردد عادت مردم.........


عباس جان محمدی
ای ﺳﺎﻗﯿﺎ ﻣﺴﺘﺎﻧﻪ ﺭﻭ ﺁﻥ ﯾﺎﺭ ﺭﺍ ﺁﻭﺍﺯ ﺩﻩ
ﮔﺮ ﺍﻭ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ ﺑﮕﻮ ﺁﻥ ﺩﻝ ﮐﻪ ﺑﺮﺩﯼ ﺑﺎﺯ ﺩﻩ
.
ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ ﺩﺭ ﮐﻮﯼ ﺗﻮ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﺑﺮ ﻣﻮﯼ ﺗﻮ
ﻧﺎﺯﯾﺪﻩ ﺍﻡ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺗﻮ ﺁﻥ ﺩﻝ ﮐﻪ ﺑﺮﺩﯼ ﺑﺎﺯ ﺩﻩ
.
ﺑﻨﮕﺮ ﮐﻪ ﻣﺸﺘﺎﻕ ﺗﻮﺍﻡ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﻏﻤﻨﺎﮎ ﺗﻮﺍﻡ
ﮔﺮﭼﻪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺧﺎﮎ ﺗﻮﺍﻡ ﺁﻥ ﺩﻝ ﮐﻪ ﺑﺮﺩﯼ ﺑﺎﺯ ﺩﻩ
.
ﺍﯼ ﺩﻟﺒﺮ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﯼ ﺳﺮﻭ ﺧﻮﺵ ﺑﺎﻻﯼ ﻣﻦ
ﻟﻌﻞ ﻟﺒﺖ ﺣﻠﻮﺍﯼ ﻣﻦ ﺁﻥ ﺩﻝ ﮐﻪ ﺑﺮﺩﯼ ﺑﺎﺯ ﺩﻩ
.
ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻏﻢ ﮐﺮﺩﯼ ﺭﻫﺎ ﺷﺮﻣﯽ ﻧﮑﺮﺩﯼ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ
ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺑﯿﺎ ﺩﺭ ﮐﻮﯼ ﻣﺎ ﺁﻥ ﺩﻝ ﮐﻪ ﺑﺮﺩﯼ ﺑﺎﺯ ﺩﻩ
.
ﺗﺎ ﭼﻨﺪ ﺧﻮﻧﺮﯾﺰﯼ ﮐﻨﯽ ﺑﺎ ﻋﺎﺷﻘﺎﻥ ﺗﯿﺰﯼ ﮐﻨﯽ
ﺧﻮﺩ ﻗﺼﺪ ﺗﺒﺮﯾﺰﯼ ﮐﻨﯽ ﺁﻥ ﺩﻝ ﮐﻪ ﺑﺮﺩﯼ ﺑﺎﺯ ﺩﻩ
.
ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺷﺎﺩ ﺁﻣﺪﻡ ﺍﺯ ﻫﺠﺮ ﺁﺯﺍﺩ ﺁﻣﺪﻡ
ﻧﺰﺩ ﺗﻮ ﺑﺮ ﺩﺍﺩ ﺁﻣﺪﻡ ﺁﻥ ﺩﻝ ﮐﻪ ﺑﺮﺩﯼ ﺑﺎﺯ ﺩﻩ...
.
(مولانا)


اریا
در قنات دل ما،، آب زلال است،، ولي
صيد آن ماهي هوشيار،، محال است،، ولي
سر قلاب زدم تكه اي،، از جنس دلم
لمس آن ماهي خوش نقش،، خيال است، ولي

عاشقي گريه كنان گفت،، به گوش دل من
ناله در ماتم هجر ان،، چو وصال است،، ولي

در دل عاشق بيچاره،، اگر رخنه كني
آرزويش بغل و لمس جمال است،، ولي

گفته اند صحبتي از بوسه و آغوش مكن
بدنش ماهي،، و چشمش چو غزال است،، ولي

آنچه گفتيم،، از اين بستر سوزنده چه سود؟
صيد آن ماهي هوشيار،، محال است،، ولي..


اریا

یاد آن روزی که تختی و حیاطی داشتیم
قُل قُل قوری و قلیان و بساطی داشتیم

عطر آویشن، ردیف استکان های بلور
زندگی شیرین تر از چای نباتی داشتیم

مـادری فیروزه تر از آسمان مخملـی
سایه ی مهر پدر، ظهر صلاتی داشتیم

خانه ای گرچه کلنگی خالی از اندوه و غم
باخبر از حال هم شور و نشاطی داشتیم

نم نم چنگ و رباب و گلنراقی و قمـر
هر شب جمعه که میشد سور و ساتی داشتیم

نرده های غرق پیچک، پله پله اطلسی
گام پاورچین و غرق احتیاطی داشتیم

شرشر فواره روی رقص ماهی های حوض
شور و شوق و خاطر پُر انبساطی داشتیم

ساده مثل آفتاب آمده از پشت کوه
بی خجالت لهجه ی اهل دهاتی داشتیم

حافظ از شاخه نباتش، سعدی از سیمین تنش
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتی داشتیم

کارگردان! آنهمه عشق و صفا یادش بخیر
آخر ِ آن روزها ای کاش کاتی داشتیم

عکس ما را قاب کن هرچند با گرد و غبار
تا که خوشبختی بداند خاطراتی داشتیم...


لطفیان
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺧﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﺗﺪﺭﯾﺲ ﮐﺮﺩ،
ﮐﺎﺭﮔﺎﻩ ﺧﻮﺷﺪﻟﯽ ﺗﺎًﺳﯿﺲ ﮐﺮﺩ .
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺗﻌﻠﯿﻢ ﺩﺍﺩ،
ﻧﺎﺍﻣﯿﺪﺍﻥ ﺭﺍ ﺍﻣﯿﺪ ﻭ ﺑﯿﻢ ﺩﺍﺩ .
ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺳﺘﻮﺩ،
ﺑﺎ ﻧﺸﺎﻁ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺩﻟﺸﺎﺩ ﺑﻮﺩ .
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﺷﻤﻨﯽ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺑﺮﯾﺪ،
ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﻣﺜﻞ ﺷﺮﺑﺖ ﺳﺮ ﮐﺸﯿﺪ .
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﭘﺸﺖ ﭘﺎ ﺯﺩ ﺑﺮ ﻏﺮﻭﺭ،
ﺩﻭﺭ ﺷﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﭘﺴﻨﺪﯼ، ﺩﻭﺭ ﺩﻭﺭ .
ﺑﺎ ﺻﻔﺎ ﻭ ﯾﮑﺪﻝ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ،
ﻣﺜﻞ ﺷﺒﻨﻢ ﺑﯽ ﺭﯾﺎ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ .
ﺍﺯ ﺩﻭ ﺭﻧﮕﯽ ﻭ ﺭﯾﺎ ﭘﺮﻫﯿﺰ ﮐﺮﺩ،
ﮐﯿﻨﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﯿﻨﻪ ﺣﻠﻖ ﺁﻭﯾﺰ ﮐﺮﺩ .


فردوسی
این نیز بگذرد

ای دل غم جهان مخور این نیز بگذرد

دنیا چو هست بر گذر این نیز بگذرد

گر بد کند زمانه تو نیکو خصال باش

بگذشت ازین بسی به سر این نیز بگذرد

یک حمله پای دار که مردان مرد را

بگذشت ازین بسی به سر این نیز بگذرد


 "" ابن یمین فریومدی ""


احمد شاهرخ
اگر عاشق نبودم،این چنین پیرم نمی کردی
به این تن؛ این تن وامانده، زنجیرم نمی کردی
.
بهشتت را چشیدم،بعد از آن راندی مرا از خود
اگر بد بودم از اوّل نمک گیرم نمی کردی
.
مرا چون آبشاری دیدی؛از احساس رفتن پُر
وگرنه از بهشت خود سرازیرم نمی کردی
.
خلافت بود حقّ خائنی چون من؟خداوندا!
از اوّل کاش اسیر این تعابیرم نمی کردی
.
شراب تلخ دنیا، تشنگی را بیشتر کرده
چه می شد تشنه جان می دادم و سیرم نمی کردی
.
جدایی کار خود را کرده،این از چهره ام پیداست
اگر عاشق نبودم، این چنین پیرم نمی کردی... 


فردوسی
....

صبرکن که صبوری دوای اوست

ای دل اگر زمانه به غم می نشاندت *** بنشین و صبر کن که صبوری دوای اوست
با دور روزگار نشاید ستیزه کرد *** وآنکس که کرد، این مثل خوش برای اوست
با ژنده پیل پشه چو پهلو همی زند *** گرجان به باد بردهد الحق سزای اوست
گرکار عاقلی نرود بر ره صواب *** از وی مبین که آن نه زفکر خطای اوست
ور جاهلی به منصب و مالی رسد مگوی *** کآن مال و منصب از شرف و عقل و رای اوست
چون کارها به جهد میسر نمی شود *** آن زیبد از کسی که خرد رهنمای اوست
گر کار نیک و بد نشود بر مراد او *** داند که هر چه هست به حکم خدای اوست

"" ابن یمین فریومدی ""


فردوسی
خانه ات آباد ای دل ، بَس خرابم کرده ای
چون طبیب حاذقی ، اکنون جوابم کرده ای

من که عمری پا به پایت آمدم تا کوی یار
از چه رو اکنون چنین، در غصه خوابم کرده ای

گفتی آنشب ساز بردارم روم در زیر پَرچین دلش
پس چرا خندیدی و ، مجنون خطابم کرده ای

عقل را زنجیر کردم ، تا تو سالاری کنی
همچو عکس کهنه ای ، اکنون به قابم کرده ای

صبح فردا بَندِ پای عقل بازاست ای رفیق نیمه راه
بین چنین شوریده سر ، نقشِ بر آبم کرده ای .


احمد شاهرخ
لحظه ديدار

لحظه ي ديدار نزديك است
باز من ديوانه ام، مستم
باز مي لرزد، دلم، دستم
باز گويي در جهان ديگري هستم
هاي! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ
هاي، نپريشي صفاي زلفكم را، دست
و آبرويم را نريزي، دل
اي نخورده مست
لحظه‌ي ديدار نزديك است


" sam "


احمد شاهرخ
ﻭﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻣﺎ،
" ﺩﻝ"
ﺭﺍ ﺑﻪ " ﺩﻧﯿـــﺎ" ﺑﺎﺧﺘﯿﻢ
ﺧﺎﻧـــﻪ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ، ﺭﻭﯼ
" ﺗـــﺎﺭ ﻋﻨﮑـــﺒﻮﺗﯽ "
ﺳﺎﺧﺘﯿﻢ
ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺭﻓﺖ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺭﺍ، ﮐﻪ " ﺁﺩﻡ" ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯾﻢ
ﭼﻬــــﺮﻩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭﻭﻥ ﺁﯾﻨـــــﻪ، ﻧﺸﻨﺎﺧﺘﯿـــﻢ
ﻭﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ
" ﺧﻮﺩﺧــﻮﺍﻫﯽ "، ﮔﺮﯾﺒﺎﻧﮕﯿﺮ ﺷﺪ
ﺑﯽ ﻣﺤـــﺎﺑﺎ، ﺳﻮﯼ ﺗﺨﺮﯾﺐ ِ " ﺷـــﺮﺍﻓـــﺖ" ﺗﺎﺧﺘﯿﻢ
ﺣﺮﻣﺖ "ﺍﻧﺴـــﺎﻥ" ، ﺷﮑﺴـــﺘﯿﻢ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺩﻟﻬﺮﻩ
ﭘﯿﮑﺮ ﺑﯽ ﺟــــــﺎﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ، ﺯﯾﺮ ﭘــــﺎ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﯿﻢ
ﮔﻮﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻭ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﯾـــﺶ،
ﮐﻨﺪﯾﻢ ﻭ ﺑﺮ ﺁﻥ
ﻧﻮﺣـــﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪﯾﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺗﺮﺣـــــﯿﻢ ﻭ ﻋــــﺰﺍ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﯿﻢ
ﺩﯾﺮ ﻓﻬــــﻤﯿﺪﯾﻢ ﺑﺎ "ﺧــــﻮﺩ " ، ﻣﺎ ﭼﻪ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﭼﻪ ﺷﺪ
ﻣﺎ " ﺷـــــــﺮﺍﻓﺖ " ، " ﺁﺩﻣـــــﯿﺖ " ، ﻣﺎ " ﺧــــﺪﺍ " ﺭﺍ ﺑﺎﺧﺘﯿﻢ


مجید حاجى سلىمى
ای ساقیا مستانه رو ، آن یار را آواز ده
گر او نمی‌آید بگو ، آن دل که بردی باز ده

افتاده‌ام در کوی تو ، پیچیده‌ام بر موی تو
نازیده‌ام بر روی تو ، آن دل که بردی باز ده

بنگر که مشتاق توام ، مجنون غمناک توام
گر چه که من خاک توام ، آن دل که بردی باز ده

ای دلبر زیبای من ، ای سرو خوش بالای من
لعل لبت حلوای من ، آن دل که بردی باز ده

ما را به غم کردی رها ، شرمی نکردی از خدا
اکنون بیا در کوی ما ، آن دل که بردی باز ده

تا چند خونریزی کنی ، با عاشقان تیزی کنی
خود قصد تبریزی کنی ، آن دل که بردی باز ده

از عشق تو شاد آمدم ، از هجر آزاد آمدم
پیش تو بر داد آمدم ، آن دل که بردی باز ده
 
"مولانا"


فردوسی
شده در قلب کسی،، جلوه ی مهتاب شوی ؟؟؟
شده بر تشنه لبی، چکه کنی، آب شوی؟

شده خورشید شوی، نور شوی ماه شوی ؟؟
شده از راز دلم، لحظه ای آگاه شوی؟

شده معشوقه شوی در دل کس خانه کنی
شده در خواب خوشت، موی کسی شانه کنی؟

شده قلب تو بلرزد ز طنین هوسی
شده در خواب تو تکرار شود نام کسی......


فردوسی
یک نفس با ما نشستی، خانه بوی گل گرفت
خانه‌ات آباد، کاین ویرانه بوی گل گرفت

از پریشان گویی‌ام دیدی پریشان خاطرم
زلف خودرا شانه کردی؛شانه بوی گل گرفت

پرتو رنگ رُخت با آن گل افشانی که داشت
در زیارتگاهِ دل، پروانه بوی گل گرفت

لعل گلرنگ تو را تا ساغر و می، بوسه زد
ساقی اندیشه‌ام پیمانه بوی گل گرفت

عشق بارید و جنون گل کرد و افسون خیمه زد
تا به صحرای جنون افسانه بوی گل گرفت

از شمیم شعر شورانگیز"آتش"عاشقان
ساقی و ساغر، می و میخانه بوی گل گرفت

علی آذرشاهی


فردوسی
سلام صبحتون به طعم عسل

.صبح آمد دفتر اين زندگى رابازکن,
زيستن را باسلام تازه اى آغازکن,
روشن وشفاف باش وبى تخلف همچوروز,
با نواى مهربانى عاشقى راسازکن,
بامحبت آشتى کن همزبانى پيشه ساز,
قلب خودراباصفاى همدلى دمسازکن,
گل بخندوگل شنودرگلشن اين بوستان,
غنچه هاى لحظه هارا بانوازش نازکن,

روزتازه,
فکرتازه,
راه تازه پيش گير,
عاشقى راباکلام تازه اى آوازکن,
بگذر از امواج منفى همچوطوفان خزر,

سمت وسوى ساحل آرام دل پروازکن...

روزتان پرمهرباد...


 اکبریان
مهدیا کن نظری سائل دربار توام
ای همه هستی من عاشق وبیمارتوام
 دل تمنای تو دارد مه من خرده مگیر
 همچو پروانه پی تابش انوار توام
گل کندکی گله از همدم وهمراهی خار؟
ای گل باغ ولا شکوه مکن خار توام
 پرده ی غیبت تو نامه اعمال من است
 یوسف فاطمه عمری گره کار توام
تا به کی نالم و من درطلبت ندبه کنم
سر بازار بیا طالب دیدار توام
 جان ناقابل من سکه ی بازار تو شد
 نقد جانم بستان چون که خریدارتوام
کعبه ی قلب منی حاجی گمگشته منم
ای شعاع دل من نقطه ی پرگار توام
 ناجی از درد فراقت چه بگوید صنما
 ملجاء خیمه نشین ، باعث آزار توام

 ناجی هشترودی


اریا
عطرخدا



خود را به خدا بسپار، وقتی که دلت تنگ است
وقتی که صداقتها، آلوده به صد رنگ است

خود را به خدا بسپار، چون اوست که بی رنگ است
چون وادی عشق است او، چون دور ز نیرنگ است

خود را به خدا بسپار، آن لحظه که تنهایی
آن لحظه که دل دارد، از تو طلب یاری

خود را به خدا بسپار، همراه سراسر اوست
دیگر تو چه میخواهی؟! بهر طلبت از دوست

خود را به خدا بسپار، آن لحظه که گریانی
آن لحظه که از غمها، بی تابی و حیرانی

خود را به خدا بسپار، چون اوست نوازشگر
چون ناز تو میخواهد، او را ز درون بنگر


 

 

 

Written on 13/02/2014, 21:58 by foromadiha
2014-02-13-18-28-49   پیشنهاد شما برای جذاب و دیدنی شدن خیابان اصلی فرومد چیست(منظور خيابان اصلي داخل روستا و بلوار ورودي آن مي باشد)؟ بهترین پیشنهادی که کم هزینه بوده و...
109400
Written on 09/05/1396, 16:24 by foromadiha
اطلاعيه-منتخبين-مردم-در-شوراي-اسلامي-دوره-پنجم-فرومد-در-خصوص-مشكلات-كاهش-فشار-و-يا-قطع-آب-برخي-مناطق-فرومدهموطن عزیز صدای شما رو میشنویم و از وضع بوجود آمده متاسفیم. واقعا بی آبی مشکل بزرگیست که آزار دهنده است. برای رفع ریشه ای مشکل آب فرومد و افزایش کیفیت آب...
Written on 09/05/1396, 16:19 by foromadiha
اسامي-افراد-داوطلب-تصدي-پست-دهياري-روستاي-فرومد      اسامي افرادي که در طرح فراخوان انتخاب دهیار فرومد توسط شوراي منتخب دوره پنجم شرکت نموده و مدارک، درخواست و برنامه های خود را تا مهلت 96.4.31...
Written on 09/05/1396, 16:10 by foromadiha
بيوگرافي-آقاي-محمود-سليميان-استاد-فرومدي-دوتار-نوازي-كشور  قسمتی از بیو گرافی آقای محمود سلیمیان استاد دوتار نوازی کشور؛ -متولد 1334 روستای فرومد (ساکن تهران) -در جوانی شور وشوق موسیقی باعث شد که ایشان به سمت...
Written on 15/04/1396, 15:39 by foromadiha
واکاری-150-هکتاری-منطقه-کلاته‌سادات-میامی-به-اتمام-رسید میامی جوان: رئیس اداره منابع طبیعی و آبخیزداری شهرستان میامی گفت: واکاری 150 هکتاری منطقه کلاته‌سادات در این شهرستان به اتمام رسید. به گزارش پایگاه...
1608911
امروز
دیروز
هفته جاری
هفته گذشته
ماه جاری
ماه گذشته
بازدید کل
172
585
1821
1598541
31778
37140
1608911
آی‌پی شما: 54.92.155.160
امروز: سه شنبه، 04 مهر 1396 - ساعت: 01:07:25

مفاخر تاریخی

 

ورود به سایت